تبليغاتX
من و حرفای دلم
 

 

 

خدانگهدار

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 21 تیر1390ساعت 19:2 توسط بهار |


 

من زنم یا مرد؟

خونه مشغول کار بودم که دخترم بدو بدو اومد پرسید :

دخترم: مامان، تو زنی یا مردی؟

من: زنم دیگه، پس چی ام؟

دخترم: بابا، چی؟ اونم زنه؟

من: نه مامانی، بابا مرده.

دخترم: مامان تو زنی یا مردی؟

من: زنم دیگه پس چی ام؟

دخترم: راست میگی مامان؟

من: آره چطور مگه؟

دخترم: هیچی مامان! دیگه کی زنه؟

من: خاله مریم، خاله آرزو، مامان بزرگ

دخترم: دایی سعید هم زنه؟


من: نه اون مرده!

دخترم: از کجا فهمیدی زنی؟

من: فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام.

دخترم: یعنی از چی؟ از قیافه ات؟

من: از اینکه خوشگلم.

دخترم: یعنی هر کی خوشگل بود زنه؟

من: آره دخترم.

دخترم: بابا از کجا فهمید مرده؟

من: اونم از قیافش فهمید. یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد خوشگل نیست مرده!

دخترم: یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن؟

من: آره تقریبا.

دخترم: ولی بابایی که از تو خوشگل تره.

من: اولا تو نه، شما، بعدشم باباییت کجاش از من خوشگل تره؟

دخترم: چشاش.

من: یعنی من زشتم مامان؟

دخترم: آره.

من: مرسی.

دخترم: ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره!!

من: خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست.

دخترم: چی؟ اون حرفه که الان گفتی چی بود؟

من: استثنا، یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه.

دخترم: مامان من مردم؟

من: نه تو زنی.

دخترم: یعنی منم زشتم

من: نه مامان، کی گفت تو زشتی؟ تو ماهی، ولی تو الان کودکی.

دخترم: یعنی من زن نیستم؟

من: چرا جنسیتت زنه ولی الان کودکی.

دخترم: یعنی چی؟

من: ببین مامان، همه ی آدما شناسنامه دارن که توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص
میشه. جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه.

دخترم: یعنی منم مامانم؟

من: آره دیگه تو هم مامان عروسکهاتی.

دخترم: نه، مامان واقعی ام؟

من: خوب تو هم یه مامان واقعی کوچولو برای عروسکهات هستی دیگه.

دخترم: مامان مسخره نباش دیگه من چی ام؟

من: تو کودکی.

دخترم: کی زن میشم؟

من: بزرگ شدی.

دخترم: مامان من نفهمیدم کیا زنن؟

من: ببین یه جور دیگه میگم. کی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی؟

دخترم: بابا!

من: بابات کی به تو شیر داد؟!!!!!!!!!!

دخترم: بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه!

من: نه الان رو نمی گم، کوچولو بودی؟

دخترم: نمی دونم.

من: نمی دونم چیه؟ من دادم دیگه.

دخترم: کی؟

من: ای بابا ولش کن، بین مامان، زنها سینه دارن که باهاش به بچه ها شیر میدن، ولی مردا ندارن

دخترم: خب بابا هم سینه داره.

من: آره داره ولی باهاش شیر نمی ده!! فهمیدی؟

دخترم: خوب منم سینه دارم، ولی شیر نمی دم پس مردم.

من: ای بابا، ببین مامان جون، خودت که بزرگ بشی کم کم می فهمی.

دخترم: الان می خوام بفهمم.

من: خوب هر کی روسری سرش کنه، زنه هر کی نکنه مرده.

دخترم: یعنی تو الان مردی، میریم پارک زن میشی؟

من: نه ببین، من چیه تو میشم؟

دخترم: مامانم.

من: خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن.

دخترم: آهان فهمیدم.

من: خدا خیرت بده که فهمیدی، برو با عروسکهات بازی کن

****

نیم ساعت بعد...

دخترم: مامان یه سوال بپرسم؟

من: بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها.

دخترم: در مورد ماهی قرمزه است.

من: خوب بپرس.

دخترم: مامان، ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟!!!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه 19 تیر1390ساعت 12:20 توسط بهار |


 

راهب بودائی و فیلسوف ویتنامی ،تیچ نات هان ،مطلبی دارد درباره لذت بردن از یک فنجان چای خوب

میگوید شما باید کاملا در حال حضور داشته ،بیدار باشید تا بتوانید از چای لذت ببرید.
تنها در هوشیاری نسبت به زمان حال است که دستان شما می توانند
گرمای دلپذیر فنجان را حس کنند.
تنها در حال است که می توانید عطر چای را ببویید،
طمعش را بچشیدو از لطافتش لذت ببرید.
وقتی عمیقا در فکر گذشته هستیدو یا نگران آینده،
از تجربه لذت بردن از یک فنجان چای هیچ چیزدستگیرتان نمیشود.
چشمتان را به فنجان می دوزید و چای تلف می شود.
 
زندگی نیز همین طور است،اگر کاملا در حال حضور نداشته باشید،
پراکنده می شوید و زندگی می گذرد.
اینگونه است که احساس،عطر ،ظرافت وز یبایی زندگی را از دست می دهید.
انگار که زندگی دارد به سرعت در پشت سر شما جریان می یابد.
 
گذشته تمام شده است.از آن بیاموزید و بگذارید برود.
آینده هنوز نرسید ه است.برای آن برنامه ریزی کنید اما بیهوده نگران آن نباشید.
نگرانی بی فایده است.
 
وقتی دست از فرورفتن درگذشته و آنچه که رخ داده است برداشتیدو
نگرانی در مورد آنچه که ممکن است هرگز اتفاق نیفتدرا نیز کنار گذاشتید،
آن موقع در لحظه حاضر خواهید بود.
 
آن موقع هست که تجربه لذت از زندگی را آغاز خواهید کرد.
 
شاد باشید .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 15 تیر1390ساعت 10:15 توسط بهار |


 

 

فرازهايى از مناجات شعبانيه:


خدايا بشنو دعايم را هرگاه دعا كنم و صداى ناله ام را بشنو هنگامى كه صدايت كنم. و به من رو كن هنگامى كه تو را مناجات كنم. خدا يا اگر مرا محروم كنى چه كسى به من روزى دهد و اگر تو مرا خوار كنى چه كسى مرا يارى كند. خدايا از خشم و غضبت به تو پناه مى برم. خدايا اگر من شايسته رحمت تو نيستم پس تو بر اينكه بر من به فضل وسيعت جود كنى شايسته اى.

خدايا گناهان من را در دنيا مى پوشانى ولى من به پوشاندن خطاها در آخرت نيازمندترم. زيرا در قيامت بايد در حضور پيامبران، صلحا و شهدا پاسخ گوى اعمال خود باشم. چون در اين دنيا همه مردم مثل خودم خطا كارند ولى در قيامت شرمندگى در حضور پيامبران و امامان معصوم را چگونه چاره جويى كنم؟

خدايا اگر مرا به جرمم مؤاخذه كنى تو را به عفوت مؤاخذه مى كنم. و اگر مرا به گناهم بازخواست كنى تو را به مغفرتت بازخواست مى كنم. و اگر مرا داخل جهنّم كنى به اهل جهنّم اعلام مى كنم كه من خدا را دوست داشتم.

خدايا عمرى را در غفلت و بى خبرى و فراموشى گذراندم و جوانى ام را در حال مستى و دورى از تو به پيرى رساندم. خدايا غرور به كرمت مرا بيدار نكرد.

خدايا مرا از آنانى قرار ده كه وقتى او را خواندى، پاسخت را دادند. خدايا مرا از كسانى قرار ده كه همواره به ياد تو هستند و پيمان تو را نمى شكنند و همواره شكرگزار تو هستند.

خدايا مرا به نور عزّت فروزنده ات پيوند ده تا تو را بهتر بشناسم و از غير تو جدا شوم.

 

فضيلت‌هاي ماه شعبان


ماه شعبان نيز در شمار شريف‌ترين ايّام سال قرار دارد .

بنابر آنچه در شماري از متون روايي وارد شده، پيامبر اكرم(ص) در يكي از سال‌ها، به هنگام آغاز اين ماه خطبه‌اي خواندند و مردم را نسبت به شرافت اين ماه آگاه فرمودند. قسمت‌هايي از اين خطبه چنين است:

 

... شعبان ماه شريفي است و آن ماه من است. حاملان عرش آن را بزرگ مي‌شمارند و حقّ آن را مي‌شناسند. آن ماهي است كه در آن همچون ماه رمضان، روزي بندگان زياد مي‌گردد و در آن بهشت آذين بسته مي‌شود. و اين ماه را شعبان ناميده‌اند زيرا در آن ارزاق مؤمنان و نیز مرگها تقسيم مي‌شود و آن ماهي است كه عمل در آن چند برابر مي‌شود و كار نيكو هفتاد برابر ثمره مي‌دهد.

 

بنابر آنچه در اين خطبه وارد شده است:

 

1. شعبان ماه پيامبر اكرم(ص) است؛

 

2. فرشتگان احترام اين ماه را كاملاٌ رعايت مي‌كنند؛

 

3. ارزاق مردمان، به ويژه روزيِ معنويِ آنان در اين ماه تقسيم مي‌شود؛

 

4. در اين ماه، فرشتگان بهشت را زينت مي‌دهند، تا مؤمنان به آن وارد شوند؛

 

5. خداوند به فضل خود، حسنات مردم را در اين ماه هفتاد برابر پاداش مي‌دهد، و از گناهان آنان درمي‌گذرد.

 

بنابر آنچه در حديثي ديگر آمده، اين ماه ماهي است كه:

 

در هر پنجشنبة ماه شعبان، آسمان‌ها زينت بسته مي‌شود، پس فرشتگان به دعا مي‌پردازند كه پروردگارا! آن‌كس را كه در اين روز روزه بدارد، ببخشاي، و دعايش را اجابت فرماي. پس هر كس كه در اين روز دو ركعت نماز گذارد و در هر ركعت آن يك‌مرتبه سورة حمد و يكصد مرتبه سورة توحيد را بخواند و بعد از نماز نيز يكصد مرتبه صلوات بفرستد، خداوند تمامي حاجت‌هاي ديني و دنيايي او را اجابت مي‌فرمايد.

 

در حديثي ديگر، چنين آمده است كه پيامبر اكرم(ص) به هنگام حلول اين ماه فرمودند:

شعبان ماه من است، خداوند رحمت فرمايد آنكس را كه مرا در ماهم ياري رساند.

 

هر چند اطاعت از دستورهاي پيامبر اكرم(ص)، مصداق كامل كمك به ايشان در اين ماه است، امّا مي‌توان صلوات بر ايشان و اهل‌بيت مكرّم(ع) را نيز از مصاديق اعانت ايشان دانست. ازين روست كه بسياري از بزرگان به كثرت صلوات در اين ماه سفارش مي‌نموده‌اند.

 

بنابر آنچه در حديثي ديگر آمده است:

خداوند به ذات مقدّس خود سوگند خورده است كه هر كس را در اين ماه به او پناه برده و از او درخواست كند، از رحمت خود محروم ننمايد.

 

 روزه دارى در ماه شعبان


رسول خدا(ص) مى فرمايند: شعبان ماه من است هر كس يك روز از اين ماه را روزه بدارد بهشت بر او واجب مى شود، و در برخى احاديث از شعبان به سيد و سرور ماهها تعبير شده است.

در روايتى از حضرت صادق(ع) گزارش شده كه هنگامى ماه شعبان فرا مى رسيد، پدرم امام سجاد(ع) اصحاب و ياران خود را جمع مى كرد و چنين مى فرمود:اى اصحاب من، مى دانيد اين چه ماهى است؟ اين ماه شعبان است و حضرت رسول (ص) مى فرمود:

شعبان ماه من است پس روزه بداريد براى دوستى و محبت پيامبر خود و براى تقرّب و نزديك شدن به پروردگار، به حق آن خدايى كه جان على بن الحسين به دست قدرت اوست، سوگند ياد مى كنم كه از پدرم حسين بن على (ع) شنيدم كه او نيز از پدرش اميرالمؤمنين (ع) شنيده است كه مى فرمايد: هر كس روزه بدارد ماه شعبان را براى محبّت پيامبر(ص) و تقرّب به سوى خدا، خدا او را دوست دارد و او را به كرامت و بزرگوارى خود در قيامت نزديك گرداند و بهشت را بر او واجب نمايد.

از صفوان جمال روايت شده كه مى گفت امام صادق(ع) به من فرمود وادار كن كسانى را كه در اطراف تو هستند به روزه ماه شعبان. گفتم فدايتان شوم. مگر در فضيلت آن چيزى مى بينيد فرمودند: بلى به درستيكه رسول خدا (ص) هرگاه مى ديد هلال ماه شعبان را، امر مى فرمود به منادى كه در مدينه ندا مى كرد: اى اهل مدينه من از جانب خداوند به سوى شما مبعوث شدم آگاه باشيد كه شعبان ماه من است. پس خدا رحمت كند كسى را كه مرا بر ماه من يارى كند يعنى روزه بدارد.

از امام صادق روايت است كه اميرالمؤمنين (ع) فرمود: ما فاتنى صوم شعبان مذ سمعت منادى رسول اللّه ينادى تلى شعبان فلن يفوتنى ايّام حياتى صوم شعبان ان شاء اللّه روزه ماه شعبان از من فوت نشد از زمانى كه شنيدم منادى رسول خدا (ص) فرياد مى كرد. بنابراين هرگز روزه ماه شعبان از من در ايام زندگانى ام فوت نخواهد شد.اگر خدا بخواهد.

 

روايت شده كه روزه دو ماه شعبان و رمضان توبه و مغفرت از خداست.

 

روزى در نزد امام صادق(ع)، ذكر روزه ماه شعبان به ميان آمد. حضرت فرمود كه در فضيلت روزه شعبان چنين و چنان است. حتّى آنكه مردى مرتكب خون حرام مى شود پس در ماه شعبان روزه مى گيرد. به او نفع بخشيده و او آمرزيده مى شود.



اعمال زيادى در ماه شعبان وارد شده ولى آنچه از روايات استفاده مى شود اين است كه بهترين دعاها و ذكرها در اين ماه استغفار است. هر كه در هر روز اين ماه هفتاد مرتبه استغفار كند مثل آن است كه هفتاد هزار مرتبه در ماههاى ديگر استغفار كرده است. عمل ديگرى كه در اين ماه سفارش شده صدقه دادن است اگرچه به اندازه نصف دانه خرمايى باشد. تا خداوند بدن او را بر آتش جهنم حرام گرداند.



عمل ديگر روزه ماه شعبان آنچه در قبل گذشت، از امام صادق(ع) درباره فضيلت روزه ماه رجب سؤال كردند حضرت فرمود: چرا از روزه ماه شعبان غافليد؟ پرسيدند كسى كه يكروز از شعبان را روزه بدارد چه قدر ثواب دارد؟ فرمود: به خدا قسم بهشت ثواب اوست.

دوباره پرسيدند بهترين اعمال در اين ماه چيست؟ فرمود تصدّق و استغفار. هر كه در اين ماه صدقه دهد خداوند او را تربيت كند. همچنان كه يكى از شما بچه شترش را تربيت مى كند تا آنكه در روز قيامت به صاحبش برسد.

روزه ماه شعبان به خصوص در پنجشنبه ماه ثوابى بسيار دارد، روايت شده كه در هر پنجشنبه ماه شعبان آسمانها را زينت مى كنند، پس ملائكه عرض مى كنند: خداوندا روزه داران اين روز را بيامرز و دعاى آنها مستجاب مى شود. همچنين پيامبر(ص) فرموده: هر كه روز دوشنبه و پنجشنه شعبان را روزه دارد حقتعالى 20 حاجت دنيوى و 20 حاجت اخروى او را برآورده مى سازد.

در اين ماه صلوات بر محمّد و آل محمد(ص) بسيار سفارش شده. همچنين نمازهاى بسيار سفارش شده كه براى طريقه انجام آن به مفاتيح الجنان مراجعه فرمائيد.

در مجموع اين ماه انجام نماز، روزه، زكات، امر به معروف و نهى از منكر، صدقه بر فقرا و مساكين، نيكى به پدر و مادر و همسايگان و اصلاح بين بستگان سفارش بسيار شده است. 


مناجات


يكى از كارهايى كه بزرگان و پيشوايان دين در اين ماه انجام مى دادند، مناجات با رب الارباب است از جمله مناجات ها مناجات معروف شعبانيه است كه از اميرالمؤمنين و فرزندان او است كه در ماه شعبان مى خواندند و آن مناجاتى است كه براى اهلش عزيز و گرامى است و براى خاطر آن به ماه شعبان مأنوس مى شوند بلكه انتظار آن را مى كشند و مشتاق آمدن ماه شعبان مى شوند و در آن مناجات علوم سرشارى در كيفيّت معامله بنده با خداى متعال است كه در آن اظهار ادب در طريق معرفت حق و سؤال و دعا و استغفار نسبت به خداى خود بيان شده و استدلالات ظريف و لطيفى كه سزاوار مقام عبوديّت براى استحكام مقام اميدوارى مناسب حال مناجات است، ذكر كرده و دلالت صريح و روشن در معناى قرب و لقاى خداوند و ديدار او تنظيم شده است كه به آن وسيله شبهات انسانها و شكيّات منكران و وحشت اهل شك و شبهه را برطرف كرده است.


لازم به ذكر است كه اين مناجات مهم ترين اعمال اين ماه است بر انسان ها كه بعضى فقرات آن را در تمام سال ترك نكند گرچه در قنوت نماز خويش و ساير حالات روزمرّه خود به آن با خداى خود ارتباط پيدا كند.گفتنى است غفلت از آن غفلت از همه خوبى هاى اين ماه است.

آنجا كه مى گويد: انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتى تخرق ابصار القلوب حجب النّور فتصل الى معدن العظمه و تصير ارواحنا معلّقة بعزّ قدسك

يعنى اى خدا واضح و روشن ساز چشمهاى دل و جان ما را به شعايى كه با آن به تو نظر كنند، تا اينكه اين چشمها و دلها، پرده هاى نور را پاره كند و به معدن عظمت و بزرگى مقام تو واصل گردد و روح و روان ما به واسطه ارتباط با تو عزيز و بر هواهايمان غالب و پيروز شود.

و لازم است بيشتر تأمّل و دقت نمايد كه آيا در قلب او چشمى هست كه به وسيله آن درك نور كند و از خود بپرسد آن پرده هاى نور چيست؟ و آيا آن چيزى كه به نور تو محتجب شده و به معدن عظمت و بزرگى مقام تو متّصف است، چه مى باشد؟ 


دعا در ماه شعبان


دعا غير از قرائت و خواندن كلمات و حروف است، تا اينكه بداند چه مى گويد؟ و از پروردگار خود چه درخواست مى كند؟ در اين صورت بر دعا كننده صدق نمى كند كه از پروردگار خود فلان چيز را خواسته است بلكه صدق مى كند كه الفاظى را قرائت كرده و خواننده الفاظ، غير دعا كننده و خواهنده است.

خداى متعال مى فرمايد: امّن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السّوء : و نيز در جاى ديگر مى فرمايد: ادعونى استجب لكم و همچنين مى فرمايد: اسألوا اللّه من فضله انّ اللّه كان بكم رحيم گفتنى است اين مناجات تكان دهنده با اين مفاهيم عظيم از بركات محمّد و خاندان اوست كه قدر و عظمت آن را كسى نمى داند كه صاحب دل آگاه و قلبى آكنده از محبت كوى دوست باشد چون در قرآن به صراحت بيان شده است براى كسى كه قلبى آگاه و گوشى شنواى از حقيقت دارد شهادت و گواهى را به همراه مى آورد انّ فى ذالك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد.

و غافلان، از معرفت آن دور و از فوائد بزرگ و انوار درخشان آن مهجوراند و به جانم سوگند كه بيشتر از مردم قدر نعمت مناجات را نمى دانند و همانا منشأ اين مناجات علوم و معارف ارجمندى است كه جز كسانى كه پا در اين راه گذاشته اند، كس ديگرى بر مقام و حدود آن آگهى نخواهد يافت و آنان اولياء خدا يعنى آنچنان كسانى هستند كه از راه كشف و مشاهده به آن دسترسى يافته اند و رسيدن به حقايق اين مكاشفات همانا بزرگترين نعمات آخرت است كه هيچ يك از نعمات دنيوى را به آن مقايسه و سنجش نتوان نمود و اشاره صادق آل محمّد(ع) به اين موضوع است، آنجا كه مى فرمايد: اگر مردم آنچه را كه در فضيلت معرفت خداست مى دانستند چشمان خود را به آنچه دشمنان از زرق و برق حيات دنيوى بهره ورند نمى گشودند و دنياى آنها در نزد آنان از آنچه در زير پاهاى خود لگد مى كنند پست تر مى نمود و به معرفت خداوند مانند آن كسى كه همواره در باغهاى بهشت با اولياء خدا مصاحب باشد متنعم مى شدند و لذّت مى بردند.

مرحوم صدوق در كتاب من لايحضره الفقيه روايت كرده كه: شنيدم از اباعبداللّه (ع)كه مى فرمود: كسى كه روز اول ماه شعبان روزه بگيرد بهشت بر او واجب مى شود و هر كس دو روز روزه بگيرد، خداوند در هر روز و شبى در دنيا به او نظر مى افكند و نظر خود را به او در بهشت ادامه مى دهد و هر كس سه روز روزه بدارد، خدا را در عرش او و بهشت خود زيارت مى نمايد. يعنى زائر خدا مى شود همانطور كه اگر كسى قصد خانه خدا كند، قصد خدا را نموده است.

البته همه اعمال را بهتر است به آنچه سبك و آسانتر است عمل نمايد تا آنكه آن عمل را از روى نشاط به جاى آورد و بين آن و بين ذكر خود از ساير اعمال و فكر خويش را بر حسب حال خود جمع نمايد.

التماس دعا

 

+ نوشته شده در یکشنبه 12 تیر1390ساعت 9:18 توسط بهار |


 

سلام

امیدوارم همتون خوب باشید

خیلی وقته که حسِ آپ کردن نداشتم .

نمیدونستم چی آپ کنم ؛ واسه همین گفتم بهتره باهاتون حرف بزنم

این چند روز اعصابم خرد بود با این که هنوز مشکلم حل نشده ولی الان از نظر روحی آرومِ آرومم  هرچند یه کم سرم درد میکنه

از خدا میخوام مشکل و گرفتاری های همه رو هرچه زودتر و به بهترین وجه حل کنه

به نظر شما بیشتر مشکلای مردم چیه ؟!

برای همه دعا کنید .

سعی کنید همیشه اول برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان ( عج ) دعا کنید .

چون اگه ایشون زودتر ظهور کنن همه ی مشکلا از بین میره و دیگه نیازی به دعا واسه بقیه چیزا نیست .

بعد هم واسه شفای مریضا که درد و رنج میکشن دعا کنید ...

واسه من هم دعا کنید

صلوات قبل و بعد از دعاتون فراموش نشه ( تا دعاتون به آسمون برسه و زودتر مستجاب بشه )

" پس بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را "

 

پ . ن : هنوز به هر وبلاگی که توسط بلگفا مدیریت میشه میرم نمیتونم نظر بذارم  چون کد نظرخواهی نشون داده نمیشه

لطفاً راهنماییم کنید و ۱ راه حل بدید .

ممنون

انشاءالله همیشه در پناه خدا و زیر سایش موفق و شاد و سلامت باشید  

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 تیر1390ساعت 18:43 توسط بهار |


 

باز باران !

نه نگوییم با ترانه

می سرایم  بی ترانه 

جور دیگر

باز باران ، 

بی ترانه دانه دانه

میخورد بر روح و جسمم

بی ترانه 

در هوای بی پرنده

در کنارت می سرایم

عشق من تو 

عُمر و هستی

دین و مستی 

هر چه دارم مال تو

باز باران ،

با صدای گرم احساس

با نفس های ستاره

با نگاهش 

با صدایش

داد میزد

چشم مستش

من دویدم 

من پریدم

روح سردم 

گرم میشد

دست سردم 

لمس میشد

تا به اعماق نگاهش 

با نوشته با کلامش 

میبرد با خود مرا 

در کرانها ، آسمان ها

در پس ابر 

دوستش دارم همیشه 

خالصانه

 

شاعر: آذین پژوهان

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 5 تیر1390ساعت 8:15 توسط بهار |


 

خداوندا نمیدانم

در این دنیای وانفسا

کدامین تکیه گه را تکیه گاه خویشتن سازم!

نمیدانم!

نمیدانم خداوندا

در این وادی که عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد

کدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم!!!

نمیدانم خداوندا!!!

به جان لاله های پاک و والایت نمیدانم

دگر سیرم خداوندا

دگر گیجم خداوندا

خداوندا تو راهم ده

پناهم ده

امیدم ده خداوندا

که دیگر نا امیدم من و

میدانم که نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است

و لیکن من نمیدانم دگر پایان پایانم

همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و میدانم

چرا پنهان کنم در دل؟

چرا با کس نمی گویم؟

چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را ؟

همه یاران به فکر خویش و در خویشند . گهی پشت و گهی پیشند

ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . که دردم را فرو ریزد

دگر هنگامه ی ترکیدن این درد پنهان است

خداوندا نمیدانم

نمیدانم

و نتوانم به کس گویم

فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی

من خون دل دارم.

دلی بی آب و گل دارم.

به پو چی ها رسیدم من

به بی دردی رسیدم من

به این دوران نامردی رسیدم من

نمیدانم

نمی گویم

نمی جویم

نمی پرسم

نمی گویند

نمی جویند

جوابی را نمیدانم

سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند

چرا من غرق در هیچم؟

چرا بیگانه از خویشم؟

خداوندا رهایی ده

کلام آشنایی ده

خداوندا پناهم ده


دل گمگشته ی من را نشانم ده

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 2 تیر1390ساعت 8:23 توسط بهار |


 

به من گفتی پر از آینده باشم 

تو رفتی همچنان در خنده باشم

تو دریای منی ، من ماهی تو 

 جدا از تو نباید زنده باشم

اگر یاد گلی کردی نگاهی بر رخ خود کن

اگر یاد خزان کردی نگاهی جانب ما کن


صفایی بود دیشب با خیالت خلوت من را

ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم  

+ نوشته شده در یکشنبه 29 خرداد1390ساعت 18:22 توسط بهار |


 

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید . کاغذ را گرفت . روی کاغذ نوشته بود " لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین" . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود . قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت . سگ هم کیسه را گرفت و رفت . قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد . سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد . قصاب به دنبالش راه افتاد . سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد . قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند . اتوبوس آمد . سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آن را نگاه کرد و به ایستگاه برگشت . صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد دوباره شماره آنرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد... قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد . اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد . پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد . اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد . قصاب هم به دنبالش . سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید . گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید . اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد . سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت . مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ کرد. قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد : چه کار می کنی دیوانه ؟ این سگ یه نابغه است . این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم . مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت : تو به این میگی باهوش ؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!

نتیجه اخلاقی :
مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود .

 

+ نوشته شده در شنبه 21 خرداد1390ساعت 8:4 توسط بهار |


 

ادیسون در سنین پیری پس از كشف چراغ برق یكی از ثروتمندان امریكا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می  كرد. این آزمایشگاه بزرگترین عشق پیرمرد بود .
هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود .
در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا كاری از دست كسی بر نمی آید و تمام تلاش مأموان فقط جلو گیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است .
آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود .
پسر با خود اندیشید كه احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سكته می كند و لذا از بیدار كردن پیرمرد منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با تعجب دید كه پیر مرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند .
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد . او می اندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش به سر میبرد ؛
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت : پسر تو اینجایی ؟!
می بینی چقدر زیباست ! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی ؟ حیرت آور است ! من فكر می كنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است ! وای ! خدای من ، خیلی زیباست ! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید . كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت . نظر تو چیه پسرم؟
پسر حیران و گیج جواب داد : پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می كنی؟
چطـور می توانی ؟ من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای ؟
پدر گفت : پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمی آید . مأمورین هم كه تمام تلاششان را می كنند . در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظره ایست كه دیگر تكرار نخواهد شد .

در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكــر می کنیم ؛ الان موقع این كار نیست .

به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت ! 
 
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا" در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود و همان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود . آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع نمود

روحش شاد ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 خرداد1390ساعت 17:10 توسط بهار |


 

یک کلید اگر کج باشد قفل را باز نمیکند .

دروغ هم مثل کلید کج است. هیچ گاه نمی تواند قفلها ی زندگی را باز کند .

حرف باید راست باشد و اینجاست که گره گشا بوده و به هدف می نشیند ؛ البته یادت باشد تیر وقتی  در کمان جای می گیرد همان اول پیش نمی رود بلکه اول آن را با فشارِ تمام به عقب می کشد و آن گاه پرشتاب به جلو خواهد رفت .

حال کسی هم که در زندگی صداقت و راستی را پیشه کند برخلاف انتظار عقب کشیده می شود و دیگران حتی از او جلو می زنند ؛ اما خیلی طول نمی کشد که پرش کرده و راه صد ساله را یک شبه طی می کند ؛ پس یادت باشد اگر با گفتن حرف راست اوضاع عوض شد و دیدی الان است که عقب بیفتی و بیچاره شوی هرگز نترس که خود علامت نجات و رهایی است به همین خاطر امامان بزرگوار به ما فرموده اند :

 " راست بگو هرچند که به هلاکت تو بینجامد  "

 

پ . ن :چه كسي مي گويد كه گراني شده است؟

دوره ارزانيست
دل ربودن ارزان
دل شكستن ارزان
دوستي ارزان است
دشمني ها ارزان
چه شرافت ارزان
تن عريان ارزان
آبرو قيمت يك تكه نان
و دروغ از همه چيز ارزان تر
قيمت عشق چقدر كم شده است
كمتر از آب روان
و چه تخفيف بزرگي خورده،
قيمت هر انسان

+ نوشته شده در یکشنبه 8 خرداد1390ساعت 16:27 توسط بهار |


 
راستی ؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟
تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم!

شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:
قیمت یه روز بارونی چنده؟
 
یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟
حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟
پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟

ولی اینم می دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به
گل های وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوته هاش ازت پول نمی گیرن!

چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟
می ترسی برقش بگیردت؟
نه، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده.
آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد!

این جوری فقط می خواد بگه منم هستم
فراموش نکن که همین بارون که کلافت می کنه که اه چه بی موقع شروع شد، کاش چتر داشتم، بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می زنه.

هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟
شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشونو روی سر ما گریه می کنن؟

اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمی مونه و نابود میشن؟

ابرا رو می گم
هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟
هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی می کنه
و به موجودات زمین می بخشه؟!

ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟

برای ساختن یه رنگین کمون قشنگ چقدر انرژی لازمه؟
چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته می شه؟
بابت این کارش چقدر حقوق می گیره؟
چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی یاد؟
چرا آبونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟

 
تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟
قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی.
قیمت بلیتش هم دل تومنه!
 

خودتو به آب و آتیش می زنی که حتی تابلوی گل آفتابگردون رو بخری و بچسبونی به دیوار اتاقت


ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی می تونی قشنگ ترین تابلوی گل آفتابگردون رو توی طبیعت ببینی. گل های آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون پاک نمی شه، بلکه پررنگ تر هم میشن
لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی، چون غبار روی اونو، شبنم صبح پاک می کنه و می بره.

تو که قیمت همه چیز و با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی :قیمت یه دست سالم چنده؟
یه چشم بی عیب چقدر می ارزه؟
چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟!
قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟

 
خیلی خنده داره نه؟
و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه ...
اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی هایی رو که داری ازت بگیرن
زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه می گیری؟
چی خیال کردی؟
پشت قبالت که ننوشتن. نه عزیز خیال کردی!
 

اینا همه لطفه، همه نعمته که جنابعالی به حساب حق و حقوق خودت می ذاری
تا اونجا که اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو آنی ازت پس بگیره.
 

 خدا رو می گم ...
همون اوستاکریمی که رحمتش رو بروی هیچ بنده ای نمی بنده
پروردگاری که هر چی داریم از ید قدرت اوست ...

اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟
قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟
چقدر باید بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بدیم؟
یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم
اون وقت می فهمی که چرا داری تو این دنیا وول می خوری!
 
قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر
به زندگیت ایمان داشته باش تا بشه " تموم قشنگیهای دنیا مال تـــو "
 
 
 
پ . ن : سلام
ولادت پاکترین و بزرگوارترین بانوی دنیا " حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) " رو به همه ی مسلمین دنیا تبریک میگم .
چقدر خوبه که ایشون رو واسه اعمال و رفتارمون الگو قرار بدیم و اعمالمون رو درست بسنجیم ...
خانمهای گُل روزتون مبارک  
 
+ نوشته شده در دوشنبه 2 خرداد1390ساعت 16:12 توسط بهار |


 

هيچ کس آنقدر فقير نيست که نتواند لبخندي به کسي ببخشد!

و هيچ کس آنقدر ثروتمند نيست که به لبخندي نياز نداشته باشد!

 

 گفتم خدایا از همه دلگیرم.گفت حتی از من؟

گفتم خدایا دلم را ربودند.گفت پیش از من؟

گفتم خدایا چقدر دوری؟ گفت تو یا من؟

 گفتم خدایا تنهاترینم.گفت پس من؟

گفتم خدایا کمک خواستم.گفت از غیر من؟

گفتم خدایا دوستت دارم.گفت بیش از من؟

گفتم خدایا اینقدر نگو من.گفت من توام ، تو من

 

 خدا آن حس زيبايست               كه در تاريكي صحرا

زماني كه هراس مرگ                ميدُزدَد سكوتت را

يكي همچون نسيم ميگفت         كنارت هستم اي تنها  
 
                           و دل آرام ميگيرد ...

 

 پ . ن : سلام ، این مطلب رو از توی وب یکی از دوستان کپی کردم امیدوارم راضی باشن و حلالم کنن

متأسفانه بلگفا کد نظرخواهی وبشون رو نمایش نمیده

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 اردیبهشت1390ساعت 19:17 توسط بهار |


 

سلام به همه ی خواهر برادرای خوبم

به جون خودم هر روز به وب همتون سر میزنم ولی بلگفا کد نظرخواهی رو نشون نمیده که نظر بذارم

شرمندم

و بیشتر از من بلگفا ...

شاد باشید   

 

+ نوشته شده در یکشنبه 25 اردیبهشت1390ساعت 11:24 توسط بهار |


 

 

در روزگاری که بهانه های بسیار برای گریستن داریم
شرم خندیدن، به مضحکه هم میهنانمان را بر خود نپسندیم.
 کار سختی نیست نشنیدن، نخواندن و نگفتن لطیفه های توهین آمیز...
با اراده جمعی این عادت زشت را به ضدارزش تبدیل کنیم.
 رخشان بنی اعتماد


  یه روز یه ترکه.. .
 اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛
 خیلی شجاع بود، خیلی نترس..
 یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه
 مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه
  ما یه روزی >تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.
 
 
یه روز یه رشتیه..
 
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی
 برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای
  خدایی نکنه؛
 اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد
 
 
 یه روز یه لره. ..
 اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد.


 یه روز یه قزوینه.. .
 به نام علامه دهخدا ؛
 از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بوده و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا
 نهاد.
 
 یه روز ما همه با هم بودیم...، ترک و رشتی و لر و اصفهانی و...
 
 تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند... ؛
 حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!! و اینجوری شادیم
 !!!!

 پس با هم بخندیم نه به هم

 

+ نوشته شده در شنبه 24 اردیبهشت1390ساعت 9:45 توسط بهار |


 

شکر نعمت نعمتت افزون کند  /  کفر نعمت از کفت بيرون کند...

خدا را سپاس؛ " هنوز قادرم تمام زیبایی های پیرامونم را ببینم ، کسانی هستند که دنیایشان همیشه تاریک و سیاه هست "!
خدا را سپاس؛ "هنوز قادرم راه برم، كساني هستند كه هيچوقت نتوانسته اند حتي يك قدم بردارند "!

خدارا سپاس؛ " كه دل رئوف و شكننده اي دارم ! كساني هستند كه اينقدر دلشون سنگ شده كه هيچوقت محبت و احساس عشقي را درك نميكنند "!

خدارا سپاس؛ " به من اين شانس را دادي كه بتوانم به ديگران كمك كنم و هرآنچه آفريده اي را عاشقانه دوست بدارم ، كساني هستند كه از اين نعمت و بركت وافري كه به من داده اي بي بهره اند "!

خدا را سپاس؛ " كه هنوز قادر به كار كردن هستم ، كساني هستند كه براي رفع كوچكترين نيازهاي روزمره شان هم به ديگران محتاجند "!

خدا را سپاس؛ " كه عاشقي چون تو دارم و شك ندارم عاشقانه و بيش از آنچه كه هستم دوستم ميداري ، كساني هستند كه بود و نبودشان براي هيچ چيز و هيچكس مهم نيست و تفاوتي ندارد و مردگاني هستند كه تنها وجود فيزيكي دارند "!

پروردگارا؛ " براي هرآنچه به من ارزاني داشته اي تو را شاكرم ، و بخاطر هر آنچه از تو ميخواهم و برايم فراهم نمي آوري هزاران مرتبه بيشتر تو را سپاس ، چرا كه من قادر به تفكيك خير از شر و سره از ناسره و خير از شر نيستم "!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 19 اردیبهشت1390ساعت 9:36 توسط بهار |


 

از عالمی پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟

 گفت :
چهار اصل

1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم.

2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم.

3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم.

4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم.

+ نوشته شده در یکشنبه 11 اردیبهشت1390ساعت 8:42 توسط بهار |


 

این متن بدون شک یکی از بهترین متون موفقیتی است که دریافت کرده ام. امیدوارم که برای شما و من مؤثر واقع شود!

حتی اگر خرافاتی نباشید، توصیه های خوب و قدرتمندی لابه لای این خط ها وجود دارد. این متن توسط مؤسسه ی آنتونی رابینز برای موفقیت شما فرستاده شده است و تا بحال 10 بار در سرتاسر جهان فرستاده شده است .

این پیام را نگه ندارید .

1به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .

2 با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .

3 همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و  یا همان قدر که می خواهید نخوابید.

4 وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .

5 وقتی می گویید :متاسفم؛ به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .

6 قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .

7 به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .

8 هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.

9 عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .

10 در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .

11مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .

12 آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .

13 وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید :چرا می خواهی این را بدانی؟

14 به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .

15 وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید :عافیت باشد .

16 وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .

17 این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.

18 اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند .

19 وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .

20 وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .

21 زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 اردیبهشت1390ساعت 10:43 توسط بهار |


 

             مردم اغلب  بی انصاف ٬ بی منطق و خود محورند

 

             ولی تو آنان را ببخش ......

 

             اگر مهربان باشی  تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند

 

              ولی مهربان باش ........

  

            اگر شریف و درستکار باشی ٬ فریبت می دهند

 

             ولی شریف و درستکار باش .....

  

      نیکی های امروزت را فراموش می کنند

 

        ولی نیکوکار باش ......

 

   بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشند 

 

    و در نهایت می بینی که :

 

 هر آنچه هست ٬ همواره میان تو و خداوند است نه میان

 

     تو و مردم .........

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 5 اردیبهشت1390ساعت 8:42 توسط بهار |



مرد را به عقلش نه به ثروتش

زن را به وفایش نه به جمالش

دوست را به محبتش نه به کلامش

عاشق را به صبرش نه به ادعایش

مال را به برکتش نه به مقدارش

خانه را به آرامشش نه به اندازه اش

اتومبیل را به کارائیش نه به مدلش

غذا را به کیفیتش نه به کمیتش

درس را به استادش نه به سختیش

دانشمند را به علمش نه به مدرکش

مدیر را به عملکردش نه به جایگاهش

نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش

شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش

دل را به پاکیش نه به صاحبش

جسم را به سلامتش نه به لاغریش

سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش

 

+ نوشته شده در شنبه 3 اردیبهشت1390ساعت 8:40 توسط بهار |